خرید بک لینک
دور تا دور حوض خانهٔ ماپوکههای گلوله گل دادهستپوکههای گلوله را آریپدر از آسمان فرستادهستعید آن سال، حوض خانهٔ ماگل نداد و گلولهباران شدپدرم رفت و بعد هشت بهارپوکههای گلوله گلدان شد پدرم تکهتکه هر چه که داشترفت همراه با عصاهایشسال پنجاه و هفت چشمانشسال هفتاد و پنج پاهایشپدرم کنج جانماز خودشبی

برچسب: نویسنده: فاطمه قربانی تاريخ: دوشنبه 23 اسفند 1395 ساعت: 22:31

جاریست در زلالی این دشت آسمان
با این حساب سهم زمین هشت آسمان ...

اینجا پرندههای زیادی رها شدند
باید خطاب کرد به این دشت آسمان

دشتی که در قدم قدم خاک روشنش
دنبال رد پای خدا گشت آسمان

در پیشواز آن همه پرواز بارها
تا این دیار آمد و برگشت آسمان

ای دشت بر غروب تو سوگند لحظهای
از خون کشتگان تو نگذشت آسمان

#سیدمحمدجواد_شرافت

برچسب: نویسنده: فاطمه قربانی تاريخ: دوشنبه 23 اسفند 1395 ساعت: 22:31

در دفتر عشق کز سخن سرشار است
هر چند، قصیده و غزل بسیار است
از امّ بنین چهارگل پرپر شد
این نابترین رباعی ایثار است

#محمدجواد_غفورزاده

برچسب: نویسنده: فاطمه قربانی تاريخ: دوشنبه 23 اسفند 1395 ساعت: 22:31

جز او بقیع زائر خلوتنشین نداشت در کوچهباغ مرثیهها خوشهچین نداشت نجوای غمگنانه این مادر صبور تأثیر، کمتر از نفس آتشین نداشت جز چشم او که چشمهٔ احساس شد، کسی یک آسمان ستاره به روی زمین نداشت با آنکه خفته بود به خون، باغ لالهاش از شکوه کمترین اثری بر جبین نداشت بعد از به دل نشاندن داغ چهار سرو دل

برچسب: نویسنده: فاطمه قربانی تاريخ: دوشنبه 23 اسفند 1395 ساعت: 22:31


قصدی به جز فدا شدن و سوختن نداشت
جز این اگر که بود، نشانی ز من نداشت

آنقدر مرد ساختمش تا در امتحان
یک نهر تشنه بود و غم خویشتن نداشت

نزدم چه افتخاری از این بیشتر که او
مثل عموش جعفر، دستی به تن نداشت

مانند پارههای دل دختر رسول
بر خاکهای سوخته ماند و کفن نداشت

دارم چهار یوسف، در مصر کربلا
امّا مدینهام سرِ کنعان شدن نداشت

هر کاروان که آمد و رفتم به شوقشان
همراه خویش بویی از آن پیرهن نداشت

#مهدی_فرجی

برچسب: نویسنده: فاطمه قربانی تاريخ: دوشنبه 23 اسفند 1395 ساعت: 22:31

بیتاب دوست بودی و پروا نداشتیدر دل به غیر دوست تمنا نداشتی مادر! شنیدهام که تو در ازدحام زخم جز ذکر یا حبیب به لبها نداشتی وقتی نسیم عشق وزیدن گرفته بود جز آرزوی دیدن زهرا نداشتی باور نمیکنم که در آن رستخیز درد دستی برای یاری مولا نداشتیآن لحظه میرسید به بالینت آفتاب اما دریغ، چشم تماشا نداشتی

برچسب: نویسنده: فاطمه قربانی تاريخ: دوشنبه 23 اسفند 1395 ساعت: 22:31

سلام ما به تو، ای هاجر چهار ذبیحدرود ما به تو، ای مریم چهار مسیح...ادب به قامت زهراییات قیام کندوفا به غیرت عباس تو سلام کند...اگر چه با همه گفتی کنیز زهراییبه چشم آل محمّد عزیز زهراییتو بعد فاطمه در بیت وحی فاطمهایتو آسمان ادب را همیشه قائمهایبه نفس پاک محمّد تو همدمی مادرمسیح عشق و ادب را تو مر

برچسب: نویسنده: فاطمه قربانی تاريخ: دوشنبه 23 اسفند 1395 ساعت: 22:31

روزی که پا به عرش معلا گذاشتی!بر هر چه داشت نقش «تو» را، پا گذاشتیدر هیئت کنیزی اولاد فاطمهاینگونه پا به خانهٔ مولا گذاشتیمیریخت از نگاه تو احساس مادریمرهم به زخم زینب کبری گذاشتی«مولا صدا بزن، نه برادر! حسین را...»این جمله را تو بر لب سقا گذاشتی در کربلا برای دل سنگ کوفیان چار آینه به رسم تماشا گ

برچسب: نویسنده: فاطمه قربانی تاريخ: دوشنبه 23 اسفند 1395 ساعت: 22:31

فدای حُسن دلانگیز باغبان شده بودبهار، با همه سرسبزیاش خزان شده بودچهار دسته گُلش را به پنج تن بخشیدمقیمِ خاکِ درش، هفت آسمان شده بودچه سربلند و سرافراز امتحان پس دادبرای عرض ادب، سخت امتحان شده بودبه عشق «شیر خدا» از یل دلاور خودگذشت اگر چه در این راه نیمهجان شده بودچه امتحان بزرگی! که در رثای حس

برچسب: نویسنده: فاطمه قربانی تاريخ: دوشنبه 23 اسفند 1395 ساعت: 22:31

بینگاهت، بینگاهت مرده بودم بارهاای که چشمانت گره وا میکند از کارهامهر تو جاری شده در سینۀ دریا و روددور دستاس تو میچرخند گندمزارهاباز هم چیزی به جز نان و نمک در خانه نیستبا تو شیرین است امّا سفرۀ افطارهاباغ غمگین است، لبخند

برچسب: نویسنده: فاطمه قربانی تاريخ: شنبه 21 اسفند 1395 ساعت: 0:13

...باید از فقدان گل خونجوش بود در فراق یاس مشکیپوش بود یاس بوی مهربانی میدهد عطر دوران جوانی میدهد یاسها یادآور پروانهاند یاسها پیغمبران خانهاند... یاس در هر جا نوید آشتیست یاس، دامان سپید آشتیست در شبان ما که شد خور

برچسب: نویسنده: فاطمه قربانی تاريخ: شنبه 21 اسفند 1395 ساعت: 0:13

ز آه سینۀ سوزان ترانه میسازم چو نی ز مایۀ جان این فسانه میسازم به غمگساری یاران چو شمع میسوزم برای اشک دمادم بهانه میسازم پَر نسیم به خوناب اشک میشویم پیامی از دل خونین روانه میسازم نمیکنم دل از این عرصۀ شقایقفام کنار ل

برچسب: نویسنده: فاطمه قربانی تاريخ: شنبه 21 اسفند 1395 ساعت: 0:13

رفتی سبد سبد گل پرپر بیاوری مرهم برای زخم کبوتر بیاوری ردِّ هزار چلچله را پر کشیدهای تا از شب طلائیه سر در بیاوری کنج کدام خاطره جا مانده غربتت رفتی نشانی از غم مادر بیاوری این قطعه خاک، بوی ملائک گرفته است ای کاش هدیه، تربت س

برچسب: نویسنده: فاطمه قربانی تاريخ: شنبه 21 اسفند 1395 ساعت: 0:13

گفتم که: دلت؟ گفت: لبالب ز امید

گفتم: سخنت؟ گفت: شعار توحید

گفتم: به چه ره بایدمان رفتن؟ گفت:

آن راه که میروند یاران شهید


#سیدحسن_حسینی

برچسب: نویسنده: فاطمه قربانی تاريخ: شنبه 21 اسفند 1395 ساعت: 0:13

گل اشکم شبی وا میشد ای کاش

همه دردم مداوا میشد ای کاش

به هر کس قسمتی دادی خدایا!

شهادت قسمت ما میشد ای کاش


#علیرضا_قزوه

برچسب: نویسنده: فاطمه قربانی تاريخ: شنبه 21 اسفند 1395 ساعت: 0:13

خوشا سری که سرِ دار آبرومند است به پای مرگ چنین سجده ای خوشایند است چه دیده است در آن سوی پردهٔ هستی کسی که روی لبش وقت مرگ لبخند است به سن و سال، به نام و نشان نگاه مکن شناسنامهٔ سرباز نقش سربند است زبان مشترک نسلهای ما عشق ا

برچسب: نویسنده: فاطمه قربانی تاريخ: شنبه 21 اسفند 1395 ساعت: 0:13

از زخم شناسنامه دارند هنوز

در مسجد خون اقامه دارند هنوز

آنان همه از تبار باران بودند

رفتند ولی ادامه دارند هنوز


#هادی_فردوسی

برچسب: نویسنده: فاطمه قربانی تاريخ: شنبه 21 اسفند 1395 ساعت: 0:13

میروم مادر که اینک کربلا میخوانَدَم از دیار دور یار آشنا میخوانَدَم مهلت چون و چرایی نیست مادر، الوداع زان که آن جانانه بی چون و چرا میخواندم وای من گر در طریق عشق کوتاهی کنم خاصه وقتی یار با بانگ رسا میخواندم بانگ «هل من

برچسب: نویسنده: فاطمه قربانی تاريخ: شنبه 21 اسفند 1395 ساعت: 0:13

تقدیم به حضرت ام البنین (علیهاالسلام) و همه مادران و همسران شهدا شمیم عطر گل یاس در حرم پیچید و قلبها شده روشن در آستانۀ عید پرندهها همه از راه دور برگشتند بهار با چمدانی پر از شکوفه رسید درخت، پیرهنی از شکوفه پوشیدهست شکو

برچسب: نویسنده: فاطمه قربانی تاريخ: شنبه 21 اسفند 1395 ساعت: 0:13

گل بر من و جوانى من گریه مىکندبلبل به همزبانى من گریه مىکندمن پیر در بهار جوانی شدم که چرخبر پیری و جوانی من گریه میکنداز هر نفس که میکشم آید شمیم مرگگویی به زندگانی من گریه میکندگر مرگ، روزی آید و مهمان من شودمهمان به میزبانی من گریه میکندپژمرده چون گلم که به هر گوشه بلبلیبر روی ارغوانی من گریه میکندنخل مدینه شاهد مظلومی من استبر قامت کمانی من گریه میکندمن آشکار گریه نکردم ولی علیبر گریۀ نهانى من گریه مىکنداز درد شانه، شانه نشد موى دخترماو هم به ناتوانى من گریه مىکنددیگر حسین را نتوانم به بر گرفتاین گل به باغبانى من گریه مىکند...#سیدمحمد_رستگار

برچسب: نویسنده: فاطمه قربانی تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 7:33

گفتم به گل عارض تو کار ندارد؛
دیدم که حیایی شررِ نار ندارد

دیوار به در گفت مبادا که شوی باز
این سینه، دگر طاقت آزار ندارد

خون گریه کن ای دیده، که یار همه عالم
جز محسن شش ماهۀ خود یار ندارد

تنها شفق سوختهدل بود که میگفت:
«گل تاب فشار در و دیوار ندارد»

خون جگرش دم به دم از دیده بریزد
آن کو زِ غمت دیدۀ خونبار ندارد

مردم همگی بندۀ دنیا شده آری
دین است متاعی که خریدار ندارد

#غلامرضا_سازگار

برچسب: نویسنده: فاطمه قربانی تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 7:33

منصوره و راضیّه و مرضیّه و زهرامعصومه و نوریّه و صدّیقۀ کبریحنّانه و حانیّه و ریحانه و کوثرانسیّه و حوریّه و انسیّۀ حَورااینها همگی فاطمه هستند ولی نیستمحبوبیت فاطمه محدود به اینهامادر که نه! بالاتر از اُمُّ الحَسنِین استدختر که نه! بالاتر از آن، اُم اَبیهافردوس برین، باغ بهشت است به صورتفردوس برین خانۀ زهراست به معناپیچیده در آن عطر «بِه» و «یاس» و «گل سرخ»بیرون زده از پنجرهاش شاخۀ طوبیروزی که بخندد همۀ شهر بهاریستآن شب که بگرید شب عالم شب یلداآن شب که بگرید همۀ شهر بگریندآن شب که بگرید...چه میآید سر مولا؟از روی لب مادرمان فاطمه چندیستلبخند فراری شده کاری بکن اَسماکاری بکن اَسما که پریشان شده مادردرد است سراپا و سکوت است سراسراین هیزمِ تر چیست که در آتش آن سوختیک مرتبه هم مادر و هم دختر و همسردر سوخت، ولی مانده به یادم که محمدیک مرتبه بیاذن نشد وارد از این درمن خواب بدی دیدهام اَسما، چه بگویم؟دور کمرش شال عزا بست پیمبراز عطر «بِه» و «یاس» و «گل سرخ» در این شهرخالیست مشام همه، کافور بیاور...#محمدحسین_ملکیان

برچسب: نویسنده: فاطمه قربانی تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 7:33

فتنه شاید روزگاری اهل ایمان بوده باشدآه این ابلیس شاید روزی انسان بوده باشدفتنه شاید در لباس میش، گرگی تیز دنداندر لباسی تازه شاید فتنه چوپان بوده باشدفتنه شاید کنج پستوی کسی، لای کتابی؛فتنه لازم نیست حتماً در خیابان بوده باشدفتنه شاید در صف صفِین میجنگیده روزیفتنه شاید در زمان شاه، زندان بوده باشد!فتنه شاید با امام از کودکی همسایه بودهیا که در طیّارهی پاریس-تهران بوده باشد... فتنه شاید اینکه دارد شعر میخواند برایت؛وا مصیبت! فتنه شاید از رفیقان بوده باشدذرّهای بر دامن اسلام ننشیند غبارینامسلمانی اگر همنام سلمان بوده باشددورهی فتنه است آری، میشناسد فتنهها راآنکه در این کربلا عبّاسِ دوران بوده باشدفتنه خشک و تر نمیداند خدایا وقت رفتنکاشکی دستم به دامان شهیدان بوده باشد#مهدی_جهاندار

برچسب: نویسنده: فاطمه قربانی تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 7:33

تا سر به روی تربت زهرا گذاشتیمچون لاله، داغ بر دل صحرا گذاشتیمما بیدلیم و آینۀ غم، گواه ماستدل را کنار تربت او جا گذاشتیمعطرِ عبورِ عترتِ پاکِ رسول داشتهرگوشۀ مدینه که ما پا گذاشتیمچون ذرّه، رو به خانۀ خورشید کردهایمچون قطره، سر به دامن دریا گذاشتیماجر زیارت حرم اهلبیت رااینجا برای روز مبادا گذاشتیمرفتیم و هست چشمِ دل ما سوی بقیعشکرخدا که پنجره را وا گذاشتیماز چشم ما گلاب فرو ریخت، جای اشکوقتی که سر به دامن صحرا گذاشتیمروی مزار گمشده اشکی کسی نریخت«این رسم تازه را به جهان ما گذاشتیم»#محمدجواد_غفورزاده

برچسب: نویسنده: فاطمه قربانی تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 7:33

عالمى سوخته از آتش آهِ من و توست
این در سوخته تا حشر گواهِ من و توست

غربتم را همه دیدند و تماشا کردند
بیپناهی فقط انگار پناهِ من و توست

کوچه آن روز پر از دیدهی نامحرم بود
همهی روضه نهان بین نگاهِ من و توست

صورت نیلی تو از نفس انداخت مرا
گرچه زهرای من این اول راهِ من و توست

آه از این شعله که خاموش نگردد دیگر
آه از آن روز که بر نی سر ماهِ من و توست

#یوسف_رحیمی

برچسب: نویسنده: فاطمه قربانی تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 7:33

همین که دست قلم در دوات میلرزدبه یاد مهر تو چشم فرات میلرزدنهفته راز «إذا زُلزِلَت» به چشمانتاگر اشاره کنی کائنات میلرزد«هزار نکتۀ باریکتر ز مو اینجاست»بدون عشق تو بیشک صراط میلرزدتو را به کوثر و تطهیر و نور گریه مکنکه آیه آیه تنِ محکمات میلرزدکنون نهاده علی سر، به روی شانۀ درو روی گونۀ او خاطرات میلرزدغزل تمام نشد، چند کوچه بالاترمیان چشم سواری فرات میلرزدسپس سوار میافتد، تو میرسی از راهکه روضهخوان شوی اما صدات میلرزدغروب جمعه کنار ضریح، روی لبمبه جای شعر، دعای سمات میلرزد...#سیدحمیدرضا_برقعی

برچسب: نویسنده: فاطمه قربانی تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 7:33

شبی نشستم و گفتم دو خط دعا بنویسمدعا به نیت دفع قضا بلا بنویسمز همدلان سفر کردهام سراغ بگیرم به کوچه کوچهٔ زلف تو نامهها بنویسم دعا و شکوه به هم تاب خورد و من متحیر «کدام را ننویسم کدام را بنویسم»؟ هر آنچه را که نوشتم مچاله کردم و گفتم:قلم دوباره بگیرم از ابتدا بنویسمدو قطره خون ز لبت در دوات تشنهام افتادکه من به یاد شهیدان کربلا بنویسمصدای پای قلم را شنید کاغذ و گفتم:قلم به لیقه گذارم که بیصدا بنویسم تو بینشانی و کاغذ در انتظار رسیدنکه من نشانی کوی تو را کجا بنویسمتو خود نشانی محضی تو خود دعای مجسمبرای چون تو عزیزی چرا چرا بنویسم؟ #سعید_بیابانکی

برچسب: نویسنده: فاطمه قربانی تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 7:33

هر گاه که یاس خانه را میبویم
از شعر نشان مرقدت میجویم
شبهای سرودن از غم پهلویت
تا صبح علی علی علی میگویم

#ایوب_پرندآور

برچسب: نویسنده: فاطمه قربانی تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 7:33

هجده بهار رفت زمین شرمسار توست
این آخرین تبسم سرخ بهار توست

آغوش خاکهای زمین منزل تو نیست
دست خدا برآمده در انتظار توست

ماه کبود، روی نپوشانی از علی
دریای تو همیشه دلش بیقرار توست

باور نمیکنم که تو دور از دل منی
هرجا دلی شکست همان جا مزار توست

بانوی آبهای جهان، آبروی ما
از اشک تو، عبادت تو، اعتبار توست

شکرخدا که سایۀ تو بر سر من است
چادر حجاب نیست فقط، یادگار توست

#فاطمه_نوری

برچسب: نویسنده: فاطمه قربانی تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 7:33

صفحه بندی