برچسب:
نویسنده: فاطمه قربانی
جاریست در زلالی این دشت آسمان
با این حساب سهم زمین هشت آسمان ...
اینجا پرندههای زیادی رها شدند
باید خطاب کرد به این دشت آسمان
دشتی که در قدم قدم خاک روشنش
دنبال رد پای خدا گشت آسمان
در پیشواز آن همه پرواز بارها
تا این دیار آمد و برگشت آسمان
ای دشت بر غروب تو سوگند لحظهای
از خون کشتگان تو نگذشت آسمان
#سیدمحمدجواد_شرافت
برچسب:
نویسنده: فاطمه قربانی
در دفتر عشق کز سخن سرشار است
هر چند، قصیده و غزل بسیار است
از امّ بنین چهارگل پرپر شد
این نابترین رباعی ایثار است
#محمدجواد_غفورزاده
برچسب:
نویسنده: فاطمه قربانی
برچسب:
نویسنده: فاطمه قربانی
قصدی به جز فدا شدن و سوختن نداشت
جز این اگر که بود، نشانی ز من نداشت
آنقدر مرد ساختمش تا در امتحان
یک نهر تشنه بود و غم خویشتن نداشت
نزدم چه افتخاری از این بیشتر که او
مثل عموش جعفر، دستی به تن نداشت
مانند پارههای دل دختر رسول
بر خاکهای سوخته ماند و کفن نداشت
دارم چهار یوسف، در مصر کربلا
امّا مدینهام سرِ کنعان شدن نداشت
هر کاروان که آمد و رفتم به شوقشان
همراه خویش بویی از آن پیرهن نداشت
#مهدی_فرجی
برچسب:
نویسنده: فاطمه قربانی
برچسب:
نویسنده: فاطمه قربانی
برچسب:
نویسنده: فاطمه قربانی
برچسب:
نویسنده: فاطمه قربانی
برچسب:
نویسنده: فاطمه قربانی
برچسب:
نویسنده: فاطمه قربانی
برچسب:
نویسنده: فاطمه قربانی
برچسب:
نویسنده: فاطمه قربانی
برچسب:
نویسنده: فاطمه قربانی
گفتم که: دلت؟ گفت: لبالب ز امید
گفتم: سخنت؟ گفت: شعار توحید
گفتم: به چه ره بایدمان رفتن؟ گفت:
آن راه که میروند یاران شهید
#سیدحسن_حسینی
برچسب:
نویسنده: فاطمه قربانی
گل اشکم شبی وا میشد ای کاش
همه دردم مداوا میشد ای کاش
به هر کس قسمتی دادی خدایا!
شهادت قسمت ما میشد ای کاش
#علیرضا_قزوه
برچسب:
نویسنده: فاطمه قربانی
برچسب:
نویسنده: فاطمه قربانی
از زخم شناسنامه دارند هنوز
در مسجد خون اقامه دارند هنوز
آنان همه از تبار باران بودند
رفتند ولی ادامه دارند هنوز
#هادی_فردوسی
برچسب:
نویسنده: فاطمه قربانی
برچسب:
نویسنده: فاطمه قربانی
برچسب:
نویسنده: فاطمه قربانی
برچسب:
نویسنده: فاطمه قربانی
گفتم به گل عارض تو کار ندارد؛
دیدم که حیایی شررِ نار ندارد
دیوار به در گفت مبادا که شوی باز
این سینه، دگر طاقت آزار ندارد
خون گریه کن ای دیده، که یار همه عالم
جز محسن شش ماهۀ خود یار ندارد
تنها شفق سوختهدل بود که میگفت:
«گل تاب فشار در و دیوار ندارد»
خون جگرش دم به دم از دیده بریزد
آن کو زِ غمت دیدۀ خونبار ندارد
مردم همگی بندۀ دنیا شده آری
دین است متاعی که خریدار ندارد
#غلامرضا_سازگار
برچسب:
نویسنده: فاطمه قربانی
برچسب:
نویسنده: فاطمه قربانی
برچسب:
نویسنده: فاطمه قربانی
برچسب:
نویسنده: فاطمه قربانی
عالمى سوخته از آتش آهِ من و توست
این در سوخته تا حشر گواهِ من و توست
غربتم را همه دیدند و تماشا کردند
بیپناهی فقط انگار پناهِ من و توست
کوچه آن روز پر از دیدهی نامحرم بود
همهی روضه نهان بین نگاهِ من و توست
صورت نیلی تو از نفس انداخت مرا
گرچه زهرای من این اول راهِ من و توست
آه از این شعله که خاموش نگردد دیگر
آه از آن روز که بر نی سر ماهِ من و توست
#یوسف_رحیمی
برچسب:
نویسنده: فاطمه قربانی
برچسب:
نویسنده: فاطمه قربانی
برچسب:
نویسنده: فاطمه قربانی
هر گاه که یاس خانه را میبویم
از شعر نشان مرقدت میجویم
شبهای سرودن از غم پهلویت
تا صبح علی علی علی میگویم
#ایوب_پرندآور
برچسب:
نویسنده: فاطمه قربانی
برچسب:
نویسنده: فاطمه قربانی